رومینا عسل منرومینا عسل من، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 3 روز سن داره

دخمل دوست داشتنی مامان و بابا

بیخودی نخند

  برای دخترم رومینا ب ه سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید، ارباب. نخند! به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز از آدامسهایش نمی خری. نخند! به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چند ثانیه ای کوتاه معطلت کند. نخند! به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه ی پیراهنش جمع شده. نخند! به دستان پدرت،به جاروکردن مادرت، به راننده ی چاق اتوبوس، به رفتگری که در گرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد، به راننده ی آژانسی که گاهی مواقع چرت می زند، به پلیسی که سرچهارراه با کلاه صورتش را باد می زند، به مردی که روی چهارپایه می رود تا شماره ی کنتور برقتان را بنویسد، به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد،...
20 دی 1391