خانم حسابدار
بدون شرح از رومینا و ماشین حساب باباحاجی قربون تو بشم که زیر لبت خراش برداشت و کلی خوون اومدو گریه کردی رفته بودی تو اتاق خاله سمیرا و کنار قفسه کتاباش ایستاده بودی داشتی با کتاباش ور میرفتی نمیدونم یهو چی شد که افتادی و گریه کردی و اومدم بغلت کردم دیدم دهنت پر خون شده اومدم تندی دهنتو شستم و یخ گذاشتم تا خونش بند بیاد بعد دیدم که لب داخلیتم کمی بریده اونو فکر کنم دندونت خورده بود بهش اما خراش بیرونی رو هر چی قفسه کتابا وارسی کردم چیزی که بتونه خراش داده باشه رو پیدا نکردم.از اون ور هم خاله سمیرا که دهن خونی تو رو دید یهو از حال رفت یعنی یه اوضاعی شده بودا ...
نویسنده :
مامانی و بابایی
14:24
حاج خانم
سلام فسقل خانم من.مامانی فدای تو بشه که سرماخوردگیت طولانی شده و الان چند روزه که بینیت کیپ شده و بسختی نفس میکشی.خدا روشکر تب و گلو درد و اینا نداری فقط ابریزش بینیه.فردا میخوام یه بار دیگه ببرمت دکتر.اما بگم از حاج خانم خودم که روز 3شنبه که از کلاس برگشتم از پله های خونه مادرجون که اومدم بالا خواستی که بغلت کنم و بعدم مقنعه مو زدی بالا و... من مقنعه مو در آوردم و شما هم کمی بعد اونو برداشتی که بذاری سرت دیدم خودت دوست داری گفتم رومینا بده مامان تا سرت کنه اروم نشستی و من مقنعه رو سرت کردم بامزه شده بودی ازت چندتا عکس انداختم اما از بس وول میخوردی زیاد خوب نشد ولی خب واسه یادگاری بد نیست تا ببینم درآینده قیافه مدرسه ایت وقتی مقنعه سر میکنی ...
...
سلام شیطونک مامان فندق دوست داشتنی من.اول ببخشید که دیر اپ میکنم.بعدم بگم که اصلا نشد ازت عکس بگیرم آخه تا دوربینو دستم میبینی میای سمتمو عکسا بد میشن و خب اصلا مناسب گذاشتن تو وبت نیستن.خب حالا بریم سر شیرین کاریا و شیطونی های سرکار خانم.حسابی شیطون شدی و ماشالا یه جا بند نمیشی چه انرزی داری مامانی.ایشالا که همیشه سالم باشی.و خب بگم که چند وقتیه که خیلی بیقراری میکنی و ربع ساعتی یه بار شیر میخوای نمیدونم چرا اینجوری شدی؟؟ حسابی کارامونو تقلید میکنی ...تو مراسم خاله بتی که میدیدی خانما سینه میزدن و تو پاشون میزدن شما هم انجام میدادی البته سینه که چه بگم میزدی تو شکمت. اگه یه وقت بابایی یا من لباسمون رو جایی بذاریم که دستت بهش برسه میری و بر...
...
بدون عنوان
روز٣شنبه با پدر جون اومدیم بوشهر چون میخواست بخاری گازی بخره از مامان خواست که تو انتخابش کمک کنه منو شما و خاله طیبه با پدرجون اومدیم بوشهر.اما بگم از شیطنتهای شما تو مغازه که میرفتی و انگشتتو میزدی به خانم فروشنده یه بابائه با دخترش هم اومده بود رفتی پیش دخترکوچولوئه و انگشتتو بهش زدی (این روش شماست واسه اینکه یکیو متوجه خودت کنی)اما دخترکوچولوئه رفت پیش باباش ایستاد .اما بازم از تلاش دست برنداشتیو حسابی کل مغازه رو گشتی واسه خودت و میرفتیو به اجاق گازا و سینک ها دست میزدی و از بین بخاری ها هم رد میشدی و میرفتی سمت دیگه و چقدرم از این کار خوشت اومده بود شیطونک. حالا عکساشو واست میذارم از ماجرای امشبت(٥شنبه٢اذر٩١)هم بگم که من با خ...
1سال و 2ماه و 1 روزگی فندق کوچولو
رومینا خانم در حال میوه خوردن من داشتم ناهار میپختم و شما هم میوه میخوردید و حدودایه ساعت٢ خوابت گرفت و بعد که خوابیدی گذاشتمت تو تخت خودمون حالا که عکسا رو دیدید میتونید حدس بزنید چه تغییری در رومینا ایجاد شده؟؟؟ . . . بله ...موهاب رونا خانم کمی کوتاه شده.درست یک روز قبل از ١٤ ماهگی(٢٥ابان٩١)تونستیم با کمک مادر جون کمی موهای رومینا رو کوتاه کنیم البته با ترفندای خاص.اصلا که حاضر نشدی کاور واست ببندم بعدم که هی تکون میخوردی منم اومدمو نارنگی واست پوست کندمو آروم آروم گذاشتم تو دهنت و سرگرم شدی و مادر جون تونست موهای جلو سرت که حسابی بلند شده بود رو کوتاه کنه البته چندباری تکون خوردی و کمی بد کوتاه شد ولی خ...







