رومینا عسل منرومینا عسل من، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 7 روز سن داره

دخمل دوست داشتنی مامان و بابا

تغییر قالب وبلاگ

سلام به دوستای گلم من قالب وبلاگو عوض کردم بعضی دوستان گفته بودن که نمیتونن دو پست اول رو ببینن و نظر بدن من این قالبو گذاشتم امیدوارم مشکل برطرف شده باشه اگر باز هم همون مشکل قبلی وجود داشت به من اطلاع بدید که یه فکره دیگه کنم ممنون از همه تون دوستون دارم ...
8 بهمن 1390

بازی بدون اسباب بازی با کودکان 4 تا 8 ماهه

۱) یک اسباب بازی صدادار را در کنار یا پشت شیرخوار به صدا درآورید یا چند نخود را داخل یک بطری پلاستیکی بریزید و آن را تکان دهید تا کودک به صدای آن توجه کند و به دنبال صدا بگردد. ۲) یک قاشق به دست او بدهید و اجازه دهید آن را به سمت دهان ببرد و در دهان بگذارد یا بیندازد. ٣) ..... ۱) یک اسباب بازی صدادار را در کنار یا پشت شیرخوار به صدا درآورید یا چند نخود را داخل یک بطری پلاستیکی بریزید و آن را تکان دهید تا کودک به صدای آن توجه کند و به دنبال صدا بگردد. ۲) یک قاشق به دست او بدهید و اجازه دهید آن را به سمت دهان ببرد و در دهان بگذارد یا بیندازد. ۳) در حالی که کف اتاق نشسته اید، شیرخوار را به حالت نشسته بغل کرده و قفس...
7 بهمن 1390

بدون عنوان

عزیز دل مامان،فندق من، عمرمن،امشب کلی واست آهنگ و داستان و نرافزارای آموزش زبان انگلیسی دانلود کردم و تو فلودر خودت واست سیو کردم که وقتی بزرگتر شدی با اینا انگلیسی رو بهتر یاد بگیری خیلی دوستت دارم فندقی ...
7 بهمن 1390

و باز هم رز سرخی برای من

ممنون بابای رومینا زرد و نیلی و بنفش سبز و آبی و کبود با بنفشه ها نشسته ام سالهای سال صبحهای زود در کنار چشمه سحر سر نهاده روی شانه های یکدگر گیسوان خیس شان به دست باد چهره ها نهفته در پناه سایه های شرم رنگ ها شکفته در زلال عطرهای گرم می ترواد از سکوت دلپذیرشان بهترین ترانه بهترین سرود مخمل نگاه این بنفشه ها می برد مرا سبک تر از نسیم از بنفشه زار باغچه تا بنفشه زار چشم تو که رسته در کنار هم زرد و نیلی و بنفش سبز و آبی و کبود با همان سکوت شرمگین با همان ترانه ها و عطرها بهترین هر چه بود و هست بهترین هر چه هست و بود در بنفشه زار چشم تو من ز ب...
6 بهمن 1390

خاله نانا اومد

خوشگل مامان امروز(٥شنبه٦بهمن٩٠) خاله نانا(خاله ناهید) از دوستای مامانی که الان تهران ارشد میخونه اومده بود خونمون.از شهریور ندیده بودمش حسابی دلمون واسه هم تنگ شده بود اولین بار بود تو رو میدید البته همیشه وبلاگتو میبینه.امروز ناهار پبشمون بود حسابی باهات بازی کرد و میگفت رومینا خیلی شیرینه.بعدازظهر هم بلیط داشت و برگشت کازرون.باهم عکس انداختید که میذارم تو ادامه مطلب اینجا خاله نانا هدیه ای که واست گرفته بود رو داد دستت،تو هم کنجکاو بودی ببینی چیه خاله نانا داشت با من حرف  میزد،تو هم داشتی نگاش میکردی قربون این نگاه کردنت بعد مجدد به کارت ادامه دادی بعد هم با خاله عکس انداختی اینم هدیه خاله نانا که ز...
6 بهمن 1390