رومینا عسل منرومینا عسل من، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 8 روز سن داره

دخمل دوست داشتنی مامان و بابا

داستان شایا و کمال انسانی

در نیویورک، در ضیافت شامی که مربوط به جمع آوری کمک مالی برای مدرسه مربوط به بچه های دارای ناتوانی ذهنی بود، پدر یکی از این بچه ها نطقی کرد که هرگز برای شنوندگان آن فراموش نمیشود... او با گریه گفت: کمال در بچه من "شایا" کجاست؟ هر چیزی که خدا می آفریند کامل است. اما بچه من نمی تونه چیزهایی رو بفهمه که بقیه بچه ها می تونند. بچه من نمی تونه چهره ها و چیزهایی رو که دیده مثل بقیه بچه ها بیاد بیاره. کمال خدا در مورد شایا کجاست ؟! افرادی که در جمع بودند شوکه و اندوهگین شدند... پدر شایا ادامه داد: به اعتقاد من هنگامی که خدا بچه ای شبیه شایا را به دنیا می آورد، کمال اون بچه رو در روشی میگذارد که دیگران با اون رفتار میکنند. و سپس داستان زیر را در...
19 تير 1391

بگید دیشب این فندق من چند خوابید؟؟؟؟!!!!!

وااااااااااااای چقدر خوابم میاد عرضم به حضور فندق خودم که دیشب ططرفای١٠ اینا بود اومدم که بشینم برگه ها رو تصحیح کنم اصلا نذاشتی کلی برگه ها رو مچاله کردی تازه بعدشم خودکار قرمز تو دستمو میخواستی ما هم دیدیم نمیشه اینجوری بساطو جمع کردیم کمی گذشت طرفای١٢ دیدم چشاتو میمالی دیدم خوابت میاد بهت شیر دادم و طرفای١خوابت برد خوابوندمتو اومدم سراغ ورقه های امتحانی.تا٣تونستم دو سریشو ردیف کنم بگذریم که تو این ٢ساعت٤بار بیدار شدی نمیدونم چرا این چند وقت بیقرار میشی شبا فکر کنم بخاطر دندونات باشه خب دیگه ساعت٣ بود تا خوابیدم همین که چشمم گرم شد که خوابم ببره بیدار شدی اومدم باز بخوابونمت دیدم هی وای من چشای فندقی من هیچ رقم به خواب نمیخوره و ...
17 تير 1391

...

سلام عزیز دل مامان.ما دیروز برگشتیم خونه.حسابی این چند روز خوش گذشت بخصوص به تو.مداوم در حال دست زدن و تکون دادن خودت بودی شبا هم که طرفای ٣:٣٠ میخوابیدی صبحا هم وقتی بیدار میشدی تا یه کلام بات حرف  میزدیم شروع میکردی تکون دادن خودت .قربونت برم.علاقه خیلی خاصی هم که به خاله طیبه داشتی ولی روز عروسیش نشناختیشو نرفتی بغلش.تو سالن هم که تو بغل من بودی مدام خودتو تکون میدادی و دستاتو میچرخوندی دیشبم که طبق روال چند شب قبل تلاشم واسه خوابوندنت طرفای٤ به ثمر نشست و الانم که ١١:٤٥ هنوز خوابی جوجوی من.منم که گیج خوابم هنوز. از هم دوستان بابت تبریکاتشون ممنونم.ایشالا روزی عزیزاشون اینم رومینا گلی تو عروسی خاله فعلا فقط همی...
16 تير 1391

میخوایم بریم عروسی

سلام خوشگل مامان.امشب میریم خونه پدرجون اخه ٤شنبه١٤تیر عروسی خاله طیبه ست   ایشالا خوشبخت بشن.اینترنت خونه پدر جون هم راه افتاده هوراااااا اگه سرم شلوغ نبود از اونجا هم میتونم اپ کنم و یه چیز دیگه اینکه ١٥تیر دومین سالگرد ازدواج منو بابا سعیده .هه هه به پای هم پیر شیم بقول قدیمیا ...
12 تير 1391

اهای اهای خبردار ...

سلام عزیز دل مامان .با یه تاخیر میخوام بگم که بالاخره اولین مروارید فندقی من نمایان شد بگم کی بود؟؟؟؟سه شنبه ٦/٤/٩١ بود که عزیز جون داشت بهت غذا میداد هی صدای خوردن یه چی به قاشق رو میشنیدیم اما هر چی نگاه میکردمو دست میزدم چیزی نبود تا اینکه بالاخره روز جمعه کشف کردم این مرواریدو.مبارکت باشه فندق من.تاریخ ثبتشو همون ٣شنبه در نظر میگیرم یعنی در ٢٨٤مین روز زندگیت به روایت تاریخ بالای صفحه وبت میشه ٩ماه و٩روزگی.مبارک باشه عزیز دلم.البته این١هفته خیلی شبا بیقرار شده بودی و همه شبا رو ٤-٥ ساعتیو رو پای من میخوابیدی.ایشالا که واسه بقیه ش اذیت نشی جوجوی من. و یه خبر دیگه که این روزا ئاری سعی میکنی رو پاهات وایسی به هر تکیه گاهی که رسیدی از منو...
12 تير 1391

9ماه و9روزگی فندقم مبارک

  این لباسو هم خاله طیبه واست خریده به قول خودش" واسه جوجو خریدم" مرسی خاله طیبه   اینجا هم کلاهی که دایی رحیم تازه خریده بودو گذاشتم سرت اینم رومینای کتاب خون قربون اون دستای کوچولوت برم من که میخواستی صفحاتو از هم باز کنی ...
6 تير 1391

خودتون ببینید

٩ماه و ٣روزگی اینجا میخواستی موبایلو ازم بگیری خوشگل من دارم به این فکر میکنم با کدومش بازی کنم من این بع بعی رو بیشتر دوست دارم ٩ماه و ٥روزگی شیطونیای رومینا خانم شروع شده دیگه اون روز بابا داشت تو آشپزخونه هندونه قاچ میکرد شما هم که عاشق هندونه گفتم بذارم خودت ببینم چطوری میخوری عجب هندونه ای یه کاش همش بره تو دهنم     ...
4 تير 1391

9ماهگیت مبارک فندق من

دیروز نوبت بهداشت داشتی برای ٩ماهه شدنت.مبارکه فندق من.چه زود گذشت این ٩ماه.از بس تو عزیزی و گلی .قربونت برم هوارتاااااااااااااااااااااااااااا وزنت ١٠ بود قدتم٧٠دورسر هم ٤٦.ماشالا به دختر ناز خودم کماکان از دندون خبری نیست.ما توهم زده بودیم که اون سفیده دندون بوده   ماهگیت مبارک فندقم ما چند روزی میریم خونه پدر جون ...
28 خرداد 1391